عبد المحمد آيتى
42
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
دينار سرخ صرف نمود تا آب فرات را كه آبى شيرين بود به كوفه آورد و بدين واسطه وضع زراعت را سروسامانى داد . ذكر خواجه بهاء الدين و خواجه هرون بزرگترين و نجيبترين فرزندان شمس الدين ، خواجه بهاء الدين محمد بود و خواجه شرف الدين هرون . از اوان كودكى علائم بزرگى در ناصيهء آنان هويدا بود . خواجه هرون در فنون آداب استاد شد . ذهنى وقاد و طبعى لطيف داشت و در نظم و نثر افسانه اهل زمان بود . در موسيقى شاگرد صفى الدين عبد المؤمن بود . صفى الدين رساله شرفيه را به نام او در فنون موسيقى نوشت . اما خواجه بهاء الدين در آغاز جوانى به فرمان آباقا متقلد حكومت اصفهان و تومانات عراق و يزد شد و اين امر مانع آن آمد كه به تحصيل علوم و فنون پردازد . چون مردم اصفهان به شرارت معروف بودند او راه و رسم ديگرى پيش گرفت چنان كه در عفو و اغماض بربست و شيوهء رحم و شفقت ترك گفت و اگر سخنى بر خلاف ميل خود مىشنيد جانى بلكه خاندانى را به باد نابودى مىداد . در مدت حكومت خود چند هزار تن را به انواع مختلف چون قتل ، شكنجه ، مثله ، غرق كردن ، سوختن و طول مدت حبس به ديار عدم فرستاد . اركان دولت و نواب ديوان و بزرگان و اعيان كشور و ساير خدم و مقربان و كافّه اهل اصفهان پيوسته بر جان خود بيمناك بودند [ 62 ] و چنان شد كه كسى را يارى تجاوز و تخلف نبود و امر كرد تا زارعان ، شب آلات زراعت را در صحرا بگذارند و اگر كسى احيانا پنهانى بعض از آن آلات را به خانه مىآورد دستور مىداد تا او را به قتل رسانند . همچنين محافظت محلات را نيز به رؤساء و اسفهسالاران سپرده بود . و امر كرده بود تا كاسبان شب دكانها را باز بگذارند و خود به خانهها روند و هيچ آفريدهاى را جرأت آن نبود كه چيزى هرچند بىمقدار باشد از دكانى بردارد . و نيز گويند شبى چند تن از افراد عسس از بازار مىگشتند يكى از آنان قرص نانى از دكانى برداشت و دو برابر بهاى آن يعنى دو درهم بجاى آن گذاشت . ديگر روز مرد دكاندار بر اين حال واقف شد از بيم ياراى اخفاى آن نداشت . بهاء الدين را از واقعه آگاه ساخت . او فرمان داد تا آن عسس را بر دار كردند . و نيز گويند كه غلامى داشت محرم اسرار به نام نيكپى : شبى او را فرستاد تا در